ماشاء الله شمس الواعظين، روزنامه نگار و تحليلگرسياسي، در گفت وگو با روز مي گويد که با خاتمه عصر بوش، عصر احمدي نژاد هم در سياست خارجي تمام شده است. به گفته وي، صرف نظر از لحن تند تهران، هم اکنون ديپلمات هاي برجسته سابق به کار دعوت شده اند که نشان مي دهد که مقامات ايراني خود را براي مذاکره با آمريکا آماده مي کنند. اين گفت وگو را مي خوانيد.
باراک اوباما در اولين مصاحبه خود با يک شبکه تلويزيوني در مقام رييس جمهور، با شبکه العربيه مصاحبه و پيام احترام متقابل و تغيير لحن آمريکا را به دنياي اسلام مطرح کرد. اين پيام از سوي دنياي اسلام و کشورهاي چگونه دريافت شد؟
من معتقدم که پيام به جهان اسلام مثبت بود. جهان اسلام و جهان عرب يک بحران مهم دارد و آن رويارويي اعراب واسراييل است که نحوه برخورد ايالات متحده آمريکا با اين بحران را خيلي تعيين کننده مي دانند. چون ما بحران ديگري نداريم در جهان اسلام که حدود شصت سال زمان از آن گذشته و اين همه تلفات داده باشد و اين همه تلاش براي حل وفصل آن بدون موفقيت انجام شده باشد. آقاي اوباما اگر چه يک نماينده نسبتا معتدل به نام جورج ميچل به منطقه فرستاد ولي نبايد يادش برود که وي در آغاز کارش نتوانست نوعي تغيير سياست را در قبال مساپل جهاني و به خصوص مساله خاورميانه -واساسي ترينش مساله فلسطين - به نمايش بگذارد وتبديل به يک ميانجي پاکيزه شود.
دليلش چه بوده است؟
دليلش را درآمريکا وجود لابي قدرتمند صهيونيست ها مي دانم. اوباما حداقل در دوره اول نمي تواند خارج از اين شبکه عمل کند. گيرندگان اين پيام و حرکت در منطقه خاورميانه مفهوم ديگري به دست مي آورند و اختلاف مفاهيم است که به اصطلاح اينجا تعيين کننده است. مذاکره و بحث، جنگ ذهنيت ها براي تغيير عينيت هاست. اگر ما جنگ ذهني بکنيم بدون ايجاد تغيير در عينيات بحران، به نتيجه اي نمي رسيم، بلکه دور خودمان مي چرخيم. ظاهرا آقاي اوباما مي خواهد اين وضعيت را با شعار تغيير و اميد تغيير دهد. آيا اين تغيير و اميد مي تواند تجلي عملي پيدا کند يا در خاورميانه با مانع اسراييل مواجه خواهد شد؟ الان حتي عربستان سعودي و مصر چندان عجله اي براي ارزيابي گام هاي اوليه آقاي اوباما از خودشان نشان نمي دهند. منتظرند ببينند که تغييري که با حرف هاي اوباما انتظار مي رود صورت عملي به خودش بگيرد. برخي از عرب ها حتي محافظه کاراني که عضو محور اعتدال وميانه روي هم به شمار مي آيند مي گويند که بايد احتياط کنيم و در خصوص حرکت هاي اوباما در خاورميانه مبالغه نکنيم. همه اين احتياط ها را در خاورميانه در نظر بگيريد و ضرب در دو بکنيد مي شود موضع ايران. ايران نگاهش به رفتارهاي آمريکا بدبينانه است. ايران علاقه مند است که ايالات متحده نه تنها در مناسباتش با خودش بلکه در مناسباتش با ديگر مناطق جهان يک تغيير ملموسي ايجاد کند تا تهران در صورت انجام مذاکرات احتمالي اميدوار بشود اين تغيير شامل او هم خواهد شد.
در خبرها طي روزهاي گذشته آمده بود که باراک اوباما در حال تهيه نامه اي است به رهبران ايران که در آن تصريح شده که دولت آمريکا تصميم به براندازي جمهوري اسلامي ندارد. نامه اي که به نوعي پاسخ به نامه آقاي احمدي نژاد به وي هنگام پيروزي در انتخابات آمريکاست...
اين تغيير از ديد رهبران ايران بايد در عمل ديده شود. ايران در دوره جورج بوش خواهان مذاکره با ايالات متحده با آمريکا بر سرمساپل في مابين شد. اما کاخ سفيد در دوران جورج بوش پيش شرط توقف غني سازي اورانيوم را مطرح کرد و مي گفت که با توقف غني سازي وارد مذاکره خواهند شد. اوباما اين پيش شرط را کنار گذاشته است. اما حالا اين رهبران ايران هستند که پيش شرط مي گذارند. مثلا شنيديم که احمدي نژاد تغيير رفتار ايالات متحده و عقب نشيني نيروهايش از کشورهاي ديگر را خواستارشده است. من اين رفتار ايران را کودکانه مي بينيم. براي اينکه تهران زماني اعلام مي کرد که بدون پيش شرط آماده مذاکره است. حالا که ايالات متحده آمريکا بدون پيش شرط خواهان مذاکره شده اين نشانه موفقيت ديپلماسي ايران است، بنابراين بايد آن را بپذيرد نه اينکه دوباره پيش شرط بگذارد. پيش شرط گذاشتن يعني اينکه ما دوباره به نقطه صفر مي رسيم. اين رفتار از سوي غلط ماجرا تجلي پيدا مي کند. بايد ما بتوانيم در سوي درست مسير گام برداريم نه در سوي غلط وانحرافي آن که تلقي هاي ديگري صورت بگيرد. سياست آقاي احمدي نژاد سياست پخته اي براي دوران و عصر اوباما نيست. به همان اندازه که آقاي احمدي نژاد و ادبيات راديکالش براي دوره سخت وراديکال دوره جورج بوش لازم وضروري بود - صرف نظر از پيامدهاي منفي اش از جمله صدور چند قطعنامه عليه ايران از سوي شوراي امنيت -براي عصر اوباما وجود آقاي احمدي نژاد خطرناک خواهد بود و ما بايد در انتخابات آينده به تغيير بازيگر تن بدهيم. بايد بتوانيم چهره متناسب با وضعيت نو را وارد صحنه بکنيم تا بتوانيم متناسب با وضعيت جديد عمل کنيم.
آمريکا مي گويد مساپل مشخصي با ايران دارد. يکي موضوع هسته اي و ديگري آنچه آمريکايي ها حمايت از تروريسم مي نامند. اما مواردي که آقاي احمدي نژاد در سخنراني کرمانشاه خود اعلام کردند – از قبيل عذرخواهي - از مواردي تاريخي بود که با جنس موضوعاتي که آمريکا در مورد ايران مطرح مي کند کاملا متفاوت هستند. اين تفاوت ناشي از چيست؟
من معتقدم که دو کشور بايد بدون پيش شرط وارد مذاکره شوند. آن موقع در مذاکرات همه چيز قابل طرح است. ما در گذشته حتي با ايالات متحده آمريکا وارد توافقات نانوشته اي شديم که منجر به سقوط دو رژيم در اطراف ايران شد. اما اين توافقات نانوشته را بدون گرفتن امتيازات برابر انجام داديم. اگر چنين چيزي بخواهد استمرار پيدا کند ايران مي شود کشوري که آماده دادن امتيازات نانوشته بدون اخذ امتيازات نوشته است. يعني کشوري شناخته خواهيم شد که از ابتدايي ترين اصول چانه زني در مذاکره محروم و ناتوان است. ما بايد پتانسيل خودمان را در اين زمينه تغيير بدهيم. اگر قراراست توافقاتي با ايالات متحده آمريکا بکنيم بايد در برابرش امتيازاتي بگيريم که به حوزه منافع ملي ايران سرريز کند نه اينکه از ان خارج شود.
نامه آقاي احمدي نژاد به آقاي اوباما يک ابتکار عمل به شمار مي رفت. چطور آقاي احمدي نژاد براي ادامه اين روند فرد مناسبي نيست؟
من هميشه معتقدم که لايه هاي سرسخت يک حکومت مشروعيت بيشتري دارند براي انجام تصميمات دشوار. مثلا توقف يک جنگ يا عقب نشيني يا مذاکره با ايالات متحده آمريکا. از نظر ساختار متصلب قدرت در ايران شايد ديگر جريان ها نتوانند چنين توانايي اي داشته باشند. اما در اين چارچوب چهره احمدي نژاد همراه با چهره جورج بوش دسته بندي مي شد. عصر جورج بوش وقتي تمام شد عصر احمدي نژاد هم در سياست خارجي تمام شده است. ما بايد تغيير بازيگر بدهيم تا بتوانيم فراتر از آنچه که انتظار مي رود عمل کنيم، تا بتوانيم به نتايج ملموس دست پيدا کنيم. در صورتي که چنين کاري نکنيم ممکن است به نتايجي دست پيدا کنيم اما اين نتايج محدود، اندک و احتمالا زود گذر خواهد بود.
مشکل آقاي احمدي نژاد براي رسيدن به نتايج ملموس چيست؟
آقاي احمدي نژاد چهره اي چالشي است. چهره اي که براي تند دويدن و راديکال برخورد کردن ساخته شده است. در داخل هم همين طور است. همه زير ساخت هاي برنامه اي کشور را منهدم کرده است. همه ساختارهايي که براساس آنها مي توان برنامه هاي بلند مدت تدوين کرد از جمله سازمان برنامه را منهدم کرده است. يک شخص عمل گراي روزانه است. يعني روزکار است. مثل کارگران موقتي مي ماند که روز مزد هستند. استخدام داپمي در چارچوب و ادبيات واستراتژي احمدي نژاد وجود ندارد. لذا ما بايد به يک چهره استراتژيک در رابطه با آمريکا و مساپل جهاني بينديشيم. چهره اي که بتواند وضعيت ثبات را به صحنه سياسي ايران برگرداند. سه دهه بي ثباتي در روابط خارجي وصحنه بين المللي کافي است. قابل تحمل نيست ادامه چنين وضعيتي. گويي ما توانايي ساخت صلح را از خودمان سلب کرده ايم. فقط بلديم و کارشناسيم در انهدام و ايجاد چالش وبحران.
اين وضعيت اگر بخواهد تغيير کند با احمدي نژاد نمي تواند تغيير کند. همان طور که فعل وانفعالات جامعه ايالات متحده نمي توانست با جورج بوش ادامه پيداکند، فعل وانفعالات جامعه ايران هم تغيير کرده است، اما حکومت پاسخگوي آن نيست وجواب نمي دهد به اين تغييرات ومطالبات و مقتضيات. ايالات متحده جواب داد و اوباما به عنوان جواب مطرح شد. در ايران هم چنين تحولي صورت گرفته و حکومت بايد به اين مطالبات تن بدهد و نماينده اين مطالبات را براي مواجهه با سخت ترين و دشوارترين مرحله اي که جمهوري اسلامي طي سه دهه اخير با آن مواجه است آماده کند؛ که عبارت است از رابطه با ايالات متحده با امريکا و تدوين يک استراتژي منظومه اي منطقه اي که در آن جايگاه ايران محترم شمرده شود و ايران نيز به منافع آمريکا در خاورميانه توجه کند.
اگر ايران نتواند به تغيير لحن ويا سياست هايي که از طرف آمريکا به وجود آمده توجه کند واين فرصت را ناديده بگيرد چه پيامدهايي را شاهد خواهد بود؟
ما با وضعيت دشواري مواجه خواهيم شد. يعني يکي از فرصت هاي ماقبل آخر است که ما با آن در رابطه با مساپل جهاني مان مواجه هستيم. چرا مي گويم ماقبل آخر؟ يعني ما داريم نزديک مي شويم به فرصت هاي آخرين خودمان. در اوايل روندهانيستيم. در پايانه هايش به سر مي بريم. بنابراين اگر نتوانيم از اين فرصت ها استفاده کنيم بحران به صورت تصاعدي به سراغ ما خواهد آمد. ما درست است که عادت کرديم به مديريت بحران اما اگر اين فرصت از بين برود مديريت مهار بحران توانايي خارج کردن ايران را از گردونه هاي دشوار نخواهد داشت. لذا به دشواري من مي توانم وضعيت آينده ايران را پيش بيني کنم اگر کشور نتواند از اين فرصت استفاده کند. براي اينکه اوباما از يک وضعيت مثبتي در ميان افکار عمومي بين المللي برخوردار است و مشروعيتش افزايش پيدا خواهد کرد در آينده و بنابراين راه نرفته را مي رود و به هر تصميمي که دست پيدا کند ممکن است که اقبال بين المللي به رويش باز شود. آن وقت وضعيت ما به همان نسبت نگران کننده مي شود.
در طي هفته هاي گذشته عکس هايي از تهران مخابره شد مبني بر آتش زدن عکس هاي باراک اوباما. يا مثلا سردبير يکي از روزنامه هاي تندرو گفته که شيطان بزرگ همان شيطان بزرگ است که در چهره اي ديگر اين بار ظاهر شده. اين واکنش ها را در مجموعه تصميم گيري که قراراست در خصوص آينده روابط ايران وامريکا صورت بگيرند چگونه ارزيابي مي کنيد؟
من اينها را رقم مهمي در معادلات موجود نمي دانم. بسياري جاها در جهان عرب هم به اوبلاما در رابطه با سکوتش در خصوص غزه حمله شده است. اصل تيمي است که مي خواهد براي مذاکره و حل وفصل بحران ها اقدام کند. اين تعيين کننده است. علاپم و نشانه هايش آغاز شده است. ايران در حالي که ادبيات راديکالش را حفظ کرده ولي از آن سوي خودش را آماده مي کند براي يک تيم مذاکره کننده قوي. در حال حاضر از ديپلمات هاي سابق دعوت به کار شده و دارند جمع مي شوند وخود را اماده مي کنند. بنابراين فعل ايران مهم است نه بيانش.
ماشاء الله شمس الواعظين، روزنامه نگار و تحليلگرسياسي، در گفت وگو با روز مي گويد که با خاتمه عصر بوش، عصر احمدي نژاد هم در سياست خارجي تمام شده است. به گفته وي، صرف نظر از لحن تند تهران، هم اکنون ديپلمات هاي برجسته سابق به کار دعوت شده اند که نشان مي دهد که مقامات ايراني خود را براي مذاکره با آمريکا آماده مي کنند. اين گفت وگو را مي خوانيد.
باراک اوباما در اولين مصاحبه خود با يک شبکه تلويزيوني در مقام رييس جمهور، با شبکه العربيه مصاحبه و پيام احترام متقابل و تغيير لحن آمريکا را به دنياي اسلام مطرح کرد. اين پيام از سوي دنياي اسلام و کشورهاي چگونه دريافت شد؟
من معتقدم که پيام به جهان اسلام مثبت بود. جهان اسلام و جهان عرب يک بحران مهم دارد و آن رويارويي اعراب واسراييل است که نحوه برخورد ايالات متحده آمريکا با اين بحران را خيلي تعيين کننده مي دانند. چون ما بحران ديگري نداريم در جهان اسلام که حدود شصت سال زمان از آن گذشته و اين همه تلفات داده باشد و اين همه تلاش براي حل وفصل آن بدون موفقيت انجام شده باشد. آقاي اوباما اگر چه يک نماينده نسبتا معتدل به نام جورج ميچل به منطقه فرستاد ولي نبايد يادش برود که وي در آغاز کارش نتوانست نوعي تغيير سياست را در قبال مساپل جهاني و به خصوص مساله خاورميانه -واساسي ترينش مساله فلسطين - به نمايش بگذارد وتبديل به يک ميانجي پاکيزه شود.
دليلش چه بوده است؟
دليلش را درآمريکا وجود لابي قدرتمند صهيونيست ها مي دانم. اوباما حداقل در دوره اول نمي تواند خارج از اين شبکه عمل کند. گيرندگان اين پيام و حرکت در منطقه خاورميانه مفهوم ديگري به دست مي آورند و اختلاف مفاهيم است که به اصطلاح اينجا تعيين کننده است. مذاکره و بحث، جنگ ذهنيت ها براي تغيير عينيت هاست. اگر ما جنگ ذهني بکنيم بدون ايجاد تغيير در عينيات بحران، به نتيجه اي نمي رسيم، بلکه دور خودمان مي چرخيم. ظاهرا آقاي اوباما مي خواهد اين وضعيت را با شعار تغيير و اميد تغيير دهد. آيا اين تغيير و اميد مي تواند تجلي عملي پيدا کند يا در خاورميانه با مانع اسراييل مواجه خواهد شد؟ الان حتي عربستان سعودي و مصر چندان عجله اي براي ارزيابي گام هاي اوليه آقاي اوباما از خودشان نشان نمي دهند. منتظرند ببينند که تغييري که با حرف هاي اوباما انتظار مي رود صورت عملي به خودش بگيرد. برخي از عرب ها حتي محافظه کاراني که عضو محور اعتدال وميانه روي هم به شمار مي آيند مي گويند که بايد احتياط کنيم و در خصوص حرکت هاي اوباما در خاورميانه مبالغه نکنيم. همه اين احتياط ها را در خاورميانه در نظر بگيريد و ضرب در دو بکنيد مي شود موضع ايران. ايران نگاهش به رفتارهاي آمريکا بدبينانه است. ايران علاقه مند است که ايالات متحده نه تنها در مناسباتش با خودش بلکه در مناسباتش با ديگر مناطق جهان يک تغيير ملموسي ايجاد کند تا تهران در صورت انجام مذاکرات احتمالي اميدوار بشود اين تغيير شامل او هم خواهد شد.
در خبرها طي روزهاي گذشته آمده بود که باراک اوباما در حال تهيه نامه اي است به رهبران ايران که در آن تصريح شده که دولت آمريکا تصميم به براندازي جمهوري اسلامي ندارد. نامه اي که به نوعي پاسخ به نامه آقاي احمدي نژاد به وي هنگام پيروزي در انتخابات آمريکاست...
اين تغيير از ديد رهبران ايران بايد در عمل ديده شود. ايران در دوره جورج بوش خواهان مذاکره با ايالات متحده با آمريکا بر سرمساپل في مابين شد. اما کاخ سفيد در دوران جورج بوش پيش شرط توقف غني سازي اورانيوم را مطرح کرد و مي گفت که با توقف غني سازي وارد مذاکره خواهند شد. اوباما اين پيش شرط را کنار گذاشته است. اما حالا اين رهبران ايران هستند که پيش شرط مي گذارند. مثلا شنيديم که احمدي نژاد تغيير رفتار ايالات متحده و عقب نشيني نيروهايش از کشورهاي ديگر را خواستارشده است. من اين رفتار ايران را کودکانه مي بينيم. براي اينکه تهران زماني اعلام مي کرد که بدون پيش شرط آماده مذاکره است. حالا که ايالات متحده آمريکا بدون پيش شرط خواهان مذاکره شده اين نشانه موفقيت ديپلماسي ايران است، بنابراين بايد آن را بپذيرد نه اينکه دوباره پيش شرط بگذارد. پيش شرط گذاشتن يعني اينکه ما دوباره به نقطه صفر مي رسيم. اين رفتار از سوي غلط ماجرا تجلي پيدا مي کند. بايد ما بتوانيم در سوي درست مسير گام برداريم نه در سوي غلط وانحرافي آن که تلقي هاي ديگري صورت بگيرد. سياست آقاي احمدي نژاد سياست پخته اي براي دوران و عصر اوباما نيست. به همان اندازه که آقاي احمدي نژاد و ادبيات راديکالش براي دوره سخت وراديکال دوره جورج بوش لازم وضروري بود - صرف نظر از پيامدهاي منفي اش از جمله صدور چند قطعنامه عليه ايران از سوي شوراي امنيت -براي عصر اوباما وجود آقاي احمدي نژاد خطرناک خواهد بود و ما بايد در انتخابات آينده به تغيير بازيگر تن بدهيم. بايد بتوانيم چهره متناسب با وضعيت نو را وارد صحنه بکنيم تا بتوانيم متناسب با وضعيت جديد عمل کنيم.
آمريکا مي گويد مساپل مشخصي با ايران دارد. يکي موضوع هسته اي و ديگري آنچه آمريکايي ها حمايت از تروريسم مي نامند. اما مواردي که آقاي احمدي نژاد در سخنراني کرمانشاه خود اعلام کردند – از قبيل عذرخواهي - از مواردي تاريخي بود که با جنس موضوعاتي که آمريکا در مورد ايران مطرح مي کند کاملا متفاوت هستند. اين تفاوت ناشي از چيست؟
من معتقدم که دو کشور بايد بدون پيش شرط وارد مذاکره شوند. آن موقع در مذاکرات همه چيز قابل طرح است. ما در گذشته حتي با ايالات متحده آمريکا وارد توافقات نانوشته اي شديم که منجر به سقوط دو رژيم در اطراف ايران شد. اما اين توافقات نانوشته را بدون گرفتن امتيازات برابر انجام داديم. اگر چنين چيزي بخواهد استمرار پيدا کند ايران مي شود کشوري که آماده دادن امتيازات نانوشته بدون اخذ امتيازات نوشته است. يعني کشوري شناخته خواهيم شد که از ابتدايي ترين اصول چانه زني در مذاکره محروم و ناتوان است. ما بايد پتانسيل خودمان را در اين زمينه تغيير بدهيم. اگر قراراست توافقاتي با ايالات متحده آمريکا بکنيم بايد در برابرش امتيازاتي بگيريم که به حوزه منافع ملي ايران سرريز کند نه اينکه از ان خارج شود.
نامه آقاي احمدي نژاد به آقاي اوباما يک ابتکار عمل به شمار مي رفت. چطور آقاي احمدي نژاد براي ادامه اين روند فرد مناسبي نيست؟
من هميشه معتقدم که لايه هاي سرسخت يک حکومت مشروعيت بيشتري دارند براي انجام تصميمات دشوار. مثلا توقف يک جنگ يا عقب نشيني يا مذاکره با ايالات متحده آمريکا. از نظر ساختار متصلب قدرت در ايران شايد ديگر جريان ها نتوانند چنين توانايي اي داشته باشند. اما در اين چارچوب چهره احمدي نژاد همراه با چهره جورج بوش دسته بندي مي شد. عصر جورج بوش وقتي تمام شد عصر احمدي نژاد هم در سياست خارجي تمام شده است. ما بايد تغيير بازيگر بدهيم تا بتوانيم فراتر از آنچه که انتظار مي رود عمل کنيم، تا بتوانيم به نتايج ملموس دست پيدا کنيم. در صورتي که چنين کاري نکنيم ممکن است به نتايجي دست پيدا کنيم اما اين نتايج محدود، اندک و احتمالا زود گذر خواهد بود.
مشکل آقاي احمدي نژاد براي رسيدن به نتايج ملموس چيست؟
آقاي احمدي نژاد چهره اي چالشي است. چهره اي که براي تند دويدن و راديکال برخورد کردن ساخته شده است. در داخل هم همين طور است. همه زير ساخت هاي برنامه اي کشور را منهدم کرده است. همه ساختارهايي که براساس آنها مي توان برنامه هاي بلند مدت تدوين کرد از جمله سازمان برنامه را منهدم کرده است. يک شخص عمل گراي روزانه است. يعني روزکار است. مثل کارگران موقتي مي ماند که روز مزد هستند. استخدام داپمي در چارچوب و ادبيات واستراتژي احمدي نژاد وجود ندارد. لذا ما بايد به يک چهره استراتژيک در رابطه با آمريکا و مساپل جهاني بينديشيم. چهره اي که بتواند وضعيت ثبات را به صحنه سياسي ايران برگرداند. سه دهه بي ثباتي در روابط خارجي وصحنه بين المللي کافي است. قابل تحمل نيست ادامه چنين وضعيتي. گويي ما توانايي ساخت صلح را از خودمان سلب کرده ايم. فقط بلديم و کارشناسيم در انهدام و ايجاد چالش وبحران.
اين وضعيت اگر بخواهد تغيير کند با احمدي نژاد نمي تواند تغيير کند. همان طور که فعل وانفعالات جامعه ايالات متحده نمي توانست با جورج بوش ادامه پيداکند، فعل وانفعالات جامعه ايران هم تغيير کرده است، اما حکومت پاسخگوي آن نيست وجواب نمي دهد به اين تغييرات ومطالبات و مقتضيات. ايالات متحده جواب داد و اوباما به عنوان جواب مطرح شد. در ايران هم چنين تحولي صورت گرفته و حکومت بايد به اين مطالبات تن بدهد و نماينده اين مطالبات را براي مواجهه با سخت ترين و دشوارترين مرحله اي که جمهوري اسلامي طي سه دهه اخير با آن مواجه است آماده کند؛ که عبارت است از رابطه با ايالات متحده با امريکا و تدوين يک استراتژي منظومه اي منطقه اي که در آن جايگاه ايران محترم شمرده شود و ايران نيز به منافع آمريکا در خاورميانه توجه کند.
اگر ايران نتواند به تغيير لحن ويا سياست هايي که از طرف آمريکا به وجود آمده توجه کند واين فرصت را ناديده بگيرد چه پيامدهايي را شاهد خواهد بود؟
ما با وضعيت دشواري مواجه خواهيم شد. يعني يکي از فرصت هاي ماقبل آخر است که ما با آن در رابطه با مساپل جهاني مان مواجه هستيم. چرا مي گويم ماقبل آخر؟ يعني ما داريم نزديک مي شويم به فرصت هاي آخرين خودمان. در اوايل روندهانيستيم. در پايانه هايش به سر مي بريم. بنابراين اگر نتوانيم از اين فرصت ها استفاده کنيم بحران به صورت تصاعدي به سراغ ما خواهد آمد. ما درست است که عادت کرديم به مديريت بحران اما اگر اين فرصت از بين برود مديريت مهار بحران توانايي خارج کردن ايران را از گردونه هاي دشوار نخواهد داشت. لذا به دشواري من مي توانم وضعيت آينده ايران را پيش بيني کنم اگر کشور نتواند از اين فرصت استفاده کند. براي اينکه اوباما از يک وضعيت مثبتي در ميان افکار عمومي بين المللي برخوردار است و مشروعيتش افزايش پيدا خواهد کرد در آينده و بنابراين راه نرفته را مي رود و به هر تصميمي که دست پيدا کند ممکن است که اقبال بين المللي به رويش باز شود. آن وقت وضعيت ما به همان نسبت نگران کننده مي شود.
در طي هفته هاي گذشته عکس هايي از تهران مخابره شد مبني بر آتش زدن عکس هاي باراک اوباما. يا مثلا سردبير يکي از روزنامه هاي تندرو گفته که شيطان بزرگ همان شيطان بزرگ است که در چهره اي ديگر اين بار ظاهر شده. اين واکنش ها را در مجموعه تصميم گيري که قراراست در خصوص آينده روابط ايران وامريکا صورت بگيرند چگونه ارزيابي مي کنيد؟
من اينها را رقم مهمي در معادلات موجود نمي دانم. بسياري جاها در جهان عرب هم به اوبلاما در رابطه با سکوتش در خصوص غزه حمله شده است. اصل تيمي است که مي خواهد براي مذاکره و حل وفصل بحران ها اقدام کند. اين تعيين کننده است. علاپم و نشانه هايش آغاز شده است. ايران در حالي که ادبيات راديکالش را حفظ کرده ولي از آن سوي خودش را آماده مي کند براي يک تيم مذاکره کننده قوي. در حال حاضر از ديپلمات هاي سابق دعوت به کار شده و دارند جمع مي شوند وخود را اماده مي کنند. بنابراين فعل ايران مهم است نه بيانش. امید معماریان


