نوشته ایمن باتلر
با بروز هرج و مرج در بازارهای جهانی، اینک سیاستمداران و
مفسران سخن از تنظیم و کنترل بیشتر بازارهای مالی میگویند. واکنش آنها کاملا قابل
پیشبینی، و در عین حال کاملا غلط است.
این بحران به سبب نقص ذاتی و مهلک سرمایهداری ایجاد نشده
است. این بحران را سیاستمدارانی که بانکها را وادار به عرضهی وامهای وصولنشدنی
کردند، مقامات پولیای که اقتصاد غرب را غرقه در اعتبارات ارزان ساختند، و
تنظیمگرانی که پشت فرمان به خواب رفته بودند، به وجود آورده اند.
فیالواقع، ریشهی این بحران دقیقا به 12 اکتبر 1977باز
میگردد؛ زمانی که رئیس جمهور امریکا، جیمی کارتر، قانون "خط
قرمز-زُدایی"(anti-redlining) را توشیح کرد. پیش از آن تاریخ، عموما وامدهندگان از
پرداخت وام به ساکنان محلههای فقیرنشین سر باز میزدهند، به این خاطر که احتمالا
شمار زیادی از آن مردم به علت درآمدهای نازل و بازار ضعیف مسکن در محلههای
سکونتشان نمیتوانستند دیون خود را کاملا به بانک بازپرداخت کنند. اما سیاستمداران
خیرخواه خواستار خانهدار شدن همهی امریکاییان بودند. از این رو وامدهندگان را
وادار به اعطای وامهای رهنی پُرریسک کردند؛ همان وامهایی که امروز به نام وام
sub-prime میشناسیم.
تا سال 1985، این کسب و کار پُرضرر تقریبا همهی مؤسسات
اخذ پسانداز و اعطای وام امریکا را به ورشکستگی کشاند. در این اوضاع و شرایط، دولت
دیون این بانکها را تعهّد کرد و آنها را به ادغام با یکدیگر تشویق نمود؛ امری که
ناخواسته آنها را آنقدر بزرگ میکرد که دچار ورشکستگی نشوند.
در همین میان، مشکلات دیگری نیز مایهی نگرانی بیشتر
مقامات پولی شد. در 1987، بورس سهام در امریکا سقوط کرد؛ امری که هراس از سقوط دیگر
وامدهندگان را نیز به وجود آورد. بازارهای آسیا سقوط کردند. مکزیک، آرژانتین، و
حتی روسیه از بازپرداخت وامهای خود عاجز شدند. قیمت سهامهای بیش از حد
قیمتگذاریشدهی دات کام نیز تنزل فاحشی کرد. به دنبال این وقایع نیز حادثهی 11
سپتامبر به وقوع پیوست. واکنش مقامات غربی به هر یک از این بحرانها سرازیرکردن
نقدینگی به سوی بازار بود.
بعد از حادثهی 11 سپتامبر، فدرال رزرو، در هراس از این
که ضربه خوردن به اطمینان سرمایهگذاران ممکن است موجب سقوط بازار شود، نرخ بهره در
ایالات متحده را از 25/6 درصد به 1 درصد کاهش داد. اما این بار نیز عمل آنها موجب
انحراف بازار به مسیر باطل و متورم شدن بیشتر حباب اعتبارات گردید. ارزان شدنِ شش
برابری وامها نسبت به گذشته شمار متقاضیان وامهای مسکن را به شدت افزود.
وامدهندگانی که صندوقهایشان لبریز از پولهای منتشرهی فدرال رزرو بود، با مسرّت
وامهای sub-prime بیشتری اعطا کردند. افزایش شمار خریداران مسکن قیمت املاک و
مستغلات را افزایش داد. این افزایشِ قیمت، خرید خانه را به تجارتی سودآور تبدیل
کرد، به این ترتیب، مردم وامهای بیشتری گرفتند و املاک بیشتری خریداری کردند، و
قیمتها بالاتر رفت، و این تسلسل همچنان ادامه مییافت.
در لندن؛ یکی دیگر از مراکز مالی بزرگ دنیا، یک دهه مخارج
بیش از اندازهی دولت بدهیهای عمومی را به شدت افزایش داده بود. افزایش بدهی خصوصی
و قیمت املاک حتی از افزایش بدهیهای عمومی هم بیشتر بود.
بنابراین برای مدت ده سال، اقتصادها پررونق بودند، جام
همه پُر مِی بود و مجلس بزم همه جا برقرار. اما این رونق و خوشی با پول
بیپشتوانهای که مقامات تنها برای برقرار ماندن آن مجلس بزم منتشر کرده بودند،
تداوم یافته بود. سرانجام هنگامی که زمان تسویه حسابها فرا رسید، آن بزم طولانی به
ناگزیر به این خُماریای منتهی شد که مایهی سردرد امروز ماست.
در همین اثنا، تنظیمکنندگان بازار بیهوش بر روی زمین
افتاده بودند. مؤسسات وام مسکن امریکا، Fannie Mae و Freddie Mac، 200 کارشناس ناظر
داشتند اما با 5 تریلیون دلار ورشکست شدند. این شرکتهای نیمهدولتی این باور را در
سرمایهگذاران به وجود آوردند که وامهای بازپرداختنشدهی مسکن ضمانت دولت را پشت
سر خواهند داشت، و به این ترتیب، موجب شدند که شرکتهای صادرکنندهی رتبهی اعتباری
نیز وثایق وامهای رهنی را بیش از اندازه ارزشگذاری کنند.
قرضدهندگان وامهای رهنی در سراسر دنیا این بدهیهای
وصولنشدنی را مجددا ارزیابی کردند و در انتظار ماندند و صدای کسی هم در بلند نشد.
مبلغ وامهای اعطایی به سی برابر ارزش داراییهای مؤسسات اعطاکنندهی آن وامها
رسیده بود. بانک انگلستان و تنظیمکنندهی بازارهای مالی این کشور با وجود آگاهی از
در شرف سقوط بودن وامدهندهی بزرگ انگلستان، Northern Rock، و به رغم در اختیار
داشتن 2.500 کارمند و در میان آنها شمار زیادی کارشناسِ ناظر، عملا تا شش ماه بعد و
ورشکستگی کامل Northern Rock کاری انجام نداد. حتی در زمان ورشکستگی نیز بانک
انگلستان برنامهی منسجمی برای عکسالعمل در دست نداشت.
وقتی که دولت کازینودار را متقاعد سازد که ژتون رایگان
پخش کند و تنظیمگران ناظر نیز مشروب سرپایی سرو کنند، نباید مایهی حیرت باشد اگر
برخی از مشتریان شرطبندیهای پُرریسک کنند. نباید خطا را به سیستم نسبت دهیم بلکه
این گردانندگان سیستم اند که سزاوار نکوهش ما هستند چرا که اساسیترین قاعدهی علم
اقتصاد را نقض کرده اند؛ این قاعده که ناهار رایگان وجود ندارد.
راه حل دائمی راه حلی خواهد بود که بازارهای مالی را به
مبانی اساسیاش باز گرداند. اما بستهی پیشنهادی کمک مالی دولت به شرکتهای ورشکسته
(bail-out package) چنان به برآوردن برخی منافع خاص نظر دوخته است که ممکن است
اجرای آن بی آن که به نجات قربانیان بینجامد تنها مجرمان را از مهلکه برهاند.
با این همه دنیا دنیای بزرگی است. چین، که هم اینک
چهارمین اقتصاد بزرگ دنیا است، به رشد نزدیک به 10 درصدی خود ادامه میدهد. هند و
دیگر اقتصادهای در حال ظهور نیز به سرعت در حال گسترش اند. حتی اگر غرب درگیر رکود
باشد، رشد اقتصاد جهان در سال آینده احتمالا نزدیک به 4 درصد خواهد بود. و این امر
مبارکی است.
سرمایهداری غرب به واسطهی سیاستمداران و مقامات
بیعرضهاش دچار یک ضربهی سخت شده است. اما سرمایهداری جهانی همچنان به نجات
میلیونها انسان از ورطهی فقر ادامه میدهد. سرمایهداری یک سیستم عظیم است، آن را
از کار نیندازیم.
* دکتر ایمن باتلر (Eamonn Butler) مدیر اندیشکدهی ادم
اسمیت در لندن و نویسندهی کتاب مقدماتی ادم اسمیت (Adam Smith- A Primer, 2007,
IEA, London) میباشد.